صبر جمیل

 در داستان حضرت یوسف(علیه السلام) می خوانیم که برادران پس از به چاه انداختن او، پیراهنش را با خون دروغین آوردند، (حضرت یعقوب)گفت: (چنین نیست) بلكه دلهاى شما كارى بزرگ را در نظرتان نیكو جلوه نموده، صبرى زیبا باید و خداست كه در این باب از او كمك باید خواست «و جاؤ على قمیصه بدم كذب قال بل سولت لكم أنفسكم أمرا فصبر جمیل و الله المستعان على ما تصفون» (یوسف؛18). 

کمتر کسی فرزندش را مانند حضرت یعقوب دوست داشت چنانکه در فراق او کور شد. شاید شما فکر کنید که خوب یعقوب حداقل به دلش بود که فرزندش زنده است و این از درد رحلت فرزند کمتر است. اینچنین نیست اگر کسی بداند عزیزش به رحمت خدا رفته راحت تر است تا بخواهد هر روز چشم انتظار بشیند قریب به بیست سال، با این حال کاری که یعقوب کرد صبر زیبا بود 

صبر جمیل صبرى است خالص كه در آن شایبه اى از بى تابى و شكایت نباشد. «صبر» با لفظ «جمیل»(زیبا) براى اینست كه ممکن است صبر جمیل و شایسته نباشد و وقتی صبر جمیل است كه براى رضاى خدا باشد. و طبق قولى دیگرمقصود صبرى است كه شكوه و بیتابى همراه آن نباشد.

شكیبایى در برابر حوادث سخت و طوفانهاى سنگین نشانه شخصیت و وسعت روح آدمى است، آن چنان وسعتى كه حوادث بزرگ را در خود جاى مى دهد و لرزان نمى گردد. یك نسیم ملایم مى تواند آب استخر كوچكى را به حركت در آورد، اما اقیانوسهاى بزرگ همچون اقیانوس آرام، بزرگترین طوفانها را هم در خود مى پذیرند، و آرامش آنها بر هم نمى خورد.

 گاه انسان ظاهرا شكیبایى مى كند ولى چهره این شكیبایى را با گفتن سخنان زننده كه نشانه ناسپاسى و عدم تحمل حادثهاست زشت و بد نما مى سازد. اما افراد باایمان و قوى الاراده و پرظرفیت كسانى هستند كه در این گونه حوادث هرگز پیمانه صبرشان لبریز نمى گردد، و سخنى كه نشان دهنده ناسپاسى و كفران و بى تابى و جزع باشد بر زبان جارى نمى سازند، صبر آنها،" صبر زیبا" و" صبر جمیل" است. اكنون این سؤال پیش مى آید كه در آیات دیگر این سوره مى خوانیم یعقوب آن قدر گریه كرد و غصه خورد كه چشمانش را از دست داد، آیا این منافات با صبر جمیل ندارد؟!. 

پاسخ این سؤال یك جمله است و آن اینكه: قلب مردان خدا كانون عواطف است، جاى تعجب نیست كه در فراق فرزند، اشكهایشان همچون سیلاب جارى شود، این یك امر عاطفى است، مهم آن است كه كنترل خویشتن را از دست ندهند یعنى سخن و حركتى بر خلاف رضاى خدا نگویند و نكنند.

در سینه انسان قلب است نه سنگ، و طبیعى است كه در برابر مسائل عاطفى واكنش نشان مى دهد و ساده ترین واكنش آن جریان اشك از چشم است، این عیب نیست این حسن است، عیب آنست كه انسان سخن بگوید كه خدا را به غضب آورد.

از  امام باقر (ع) سئوال شد: «صبر جمیل (كه در قرآن آمده) چیست؟» فرمود: «آن صبری است كه همراه با شكایت کردن به مردم نباشد»  شكایت كه گشایشى در كارها ایجاد نمى كند، شكایت و بى تابى دوست را محزون مى كند و دشمن را خوشحال مى گرداند. 

ابراهیم یعقوب را بطرف یك راهب فرستاد تا كارى كه داشت انجام دهد هنگامى كه راهب او را دید خیال كرد ابراهیم است.او فورا جلو دوید و او را در بغل گرفت، و گفت اى خلیل خدا خوش آمدید، یعقوب گفت: من ابراهیم نیستم بلكه یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم مى باشم، راهب گفت: پس چرا من شما را بزرگ مى بینم گفت غم و اندوه و بیماری مرا به این روز انداخته است. یعقوب هنوز از آستانه درب نگذشته بود كه خداوند به او وحى كرد: اى یعقوب شكایت مرا به بندگان بردى؟!. یعقوب در همان كنار در به سجده افتاد و گفت: بار خدایا دیگر آن سخن را نخواهم گفت. خداوند هم به او وحى كرد: من از تو گذشتم دیگر این سخن را بر زبان جارى مكن. بعد از این، یعقوب هر چه بر سرش آمد به مردم چیزى نگفت و از مشكلات و سختیهاى روزگار سخنى بر زبان جارى نكرد، و تا آنجا كه در داستان فرزندش یوسف گفت: من از حزن و اندوه خود به خداوند شكایت مى برم و مى دانم آنچه از طرف خدا آمده ولى شما نمى دانید»


امیدوارم ما هم بتوانیم در درک رحلت دوست و عزیزمان صبر جمیل داشته باشیم 


پروانه ای که پرید

ما کرمهایی بودیم در پیله خود تنیده، تا روزی هیوا زود رشد کرد و پروانه شد و به آسمان پرید، ما گیج شدیم که این چه اتفاقی بود و به پیله خالی او نگاه می کنیم و ناراحت و دلتنگ اوییم ولی او در آسمان تجربیات جدید مشاهده می کند و هرگز حاضر نیست به آن پیله بر گردد

او ما را می بیند که ناراحتیم و به ما می گوید صبر داشته باشید روزی شما هم از پیله بیرون می آیید، بعضی صدایش را می شنوند و می خندند ولی بعضی نمی شنوند. او به ما نگاه می کند و آزاد است و تبسمی کودکانه به ما می کند ولی ما کرمهای خاکی برای پروانه آسمانی گریه می کنیم!!!!



مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک           چند روزی قفسی ساختن از بدنم

ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست    به هوای سر کویش پرو بالی بزنم


ای خدا چرا او را بردی؟

خدا: من او را نبردم او خود مرا خواند، عمیقا عشق مرا خواند و مرا خواست و چون من نمی توانستم پیش او در قالب جسم بیایم، او با روح بزرگش نزد من آمد. همین

----------------------------------------------------------

وبلاگ مستانه ختم قران در ماه رمضان برای خودمان و برای هیوا گذاشته است

هیوا پیش خدا رفت

هیوا عزیز، دوست خوب و مهربانم چقدر با هم حرف زدیم چقدر کتاب خوندیم

چقدر به دیگران کمک کردی

می دانم اکنون اینجای، پیش وبلاگ من پیش وبلاگ خودت : برای تازه شدن دیر نیست

هستی

گریه می کنم از نبودنت، از اینکه رفتی و تازه به ما خبر رسید، قول می دهم بر مزارت بیایم

اسما، اکنون که رفتی می دانم هر انچه می خواستی بدانی فهمیدی و می دانی

به خواب من بیا و از بهشتت بگو 

چشمهام پر اشکه

هزاران گل نثار تو، چه هدیه ها برای هم خریدیم

بسم الله الرحمن ارحیم

الحمدالله رب العالمین، الرحمن الرحیم، مالک یوم الدین ، ایاک نعبد و ایاک نستعین

خدا خوبها را می برد

تسلیت می گویم به همه دوستان و تبریک می گویم به هیوای بهشتی

هزار گل تقدیم به تو باد

برای او صلواتی بفرستید، سوره حمد بخوانید و بعد از نمازتان، به یادش بیفیتد کمی


می دانم جای دوری نرفتی، همه ما روزی پیش تو می آییم

اگر رنج کشیدی، اجرش را ببینی

اگر خوب کردی اجرش را ببینی

اگر به فکر مردم بودی، به فکر راننده مینی بوس بودی اجرش را ببینی

اکنون بیناتر از هر بینایی که پیامبر فرمود، الناس نام فاذا موت فانتبهوا، مردم خوابند وقتی پیش خدابروند بیدار می شوند

تو انسانی بود از خود گذشته، مثل همه زندگی کردی و ولی در قلبت پاکی ها بود

نوار آزمندیان تو ماشینت گوش میدادی، کتاب چهار اثر از فلورانس را به من معرفی کردی، تو نظام مهندسی منو راهنمایی کردی

 همه اینها یادمه می بینی

من این پست رو برا مردم ننوشتم برا تو نوشتم ، تو که هنوز باهام حرف می زنی 



چه بحثهایی که با هم کردیم و چقدر قهر و اشتی می کردیم، غریب رفتی با من حرف نزدی و رفتی، مریضیت رو به من نگفتی

در خفا برات اشک می ریزم بعد دوباره میای میگی اشک نریز، صالحین و پیامبران رفتند، چیز عجیبی نیست

ایمان داشته باش

تنها وسیله کار امد برای من در این حال ایمان است

والعصر ان الاانسان لفی خسر الا الذین امنو و عملو صالحات و تواصو بالحق و تواصو بالصبر

اره همه در زیانیم، جز ایمان اورندگان

ایمان به الله با ذکر الله الله دل را قوی کن

ایمان به اویی که این اوضاع را درک می کند و بهتر از همه می دانست چه چیز به نفع توست

ایمان به او و گلایه نکردن 

ایمان به او و راضی بودن

ای خدا بزرگ توانایی درک لحظات اینچنینی را به ما بده، یا ایتها النفس مطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلو فی عبادی

تو نفس مطمئنه داشتی و خداوند از تو راضی بود، تو مریضیت را از کار نیکت یعنی اهدا خون فهمیدی

سلام خدا بر تو

امروز کتابم منتشر شد، تقدیمش می کنم به تو زیرا گفتی به من بده که اولین کس باشم که ان را بخوانم

بخوان هر چند که تو دیگر همه خواندنیها را خواندی و پیش از موعد هم خواندی

نخوانده ها برای ما ماند

می دانم که با اینکه مهندسی مکانیک داشتی، کارمند شرکت نفت بودی، داشتی برا فوق می خوندی، ماشین خریده بودی و صدها امکان دیگه ...ولی باز نا راضی بودی، گلایه داشتی شبها گریه می کردی

سوال داشتی دنبال وضع بهتر بودی مرتب از خدا سوال می کردی وبلاگت پر از این حرفهاست

شاید این ماجرا جواب سوالت بوده حالا دیگه تنها نیستی، به عشقت رسیدی

مبارکت باشه

مبارکت باشه عشق خدایت دوست من

مبارکت باشه، روسپید شدی

مبارکت باشه

بالاخره اشکهام سرا زیر شد، دق کرده بودم

به ذهنم میاد روزی بنیاد هیوا رو تاسیس کنم تا خوبیهات رو گسترش دهم

آزاد شدی از چرا ها و چگونگی ها

آزاد شدی از  از ماشین از منیت از دولت و از کشور

رسیدی به لقا الله رفیع ترین درجه انسانی

مبارکت باشه در آغاز دهه سوم زندگیت مبارکت باشه

شیرینی ما فقط فراموش نشه هیوا


مبارکت باشه

---------------------------------------------------

ظاهرا بعضی دوستان می خواهند بیشتر بدانند

 وقتی رفته خون اهدا کنه متوجه شد بیماری خونی داره که گویی سرطان بوده بعد چند ماه بیمارستان تهران بستری بود، بعضی دوستان مثل شادی خانم از وبلاگ شادی و غم هم در تهران پیشش رفت به من هم ادرس نداد که برم پیشش، خیلی ضعیف شد بود دیگه نمی تونست حرف هم بزند، می خواست رمز وبلاگش رو به شادی خانم هم بدهد ولی او وصیتش را قبول نکرد برای اینکه دلداریش دهد

تا متوجه شدیم الان چهل روز است که ازدنیا رفته

من با خانوادشون حرف زدم، و ادرس وبلاگش رو هم و رمزش رو هم من بهشون دادم

من ادرس خانه اشان را هم بلدم زیرا برای هم کتاب پست می کردیم

هرکس حرفی داره یا می خواد تسلیتی بگه نظر بده تا شماره خانه اشان را در بندرعباس بهش بدم

روحش شاد باد و شاد است