اکسیر عشق-وحشی بافقی

شعر از وحشی بافقی

کیمیای عشق-وحشی بافقی

 

مستغنی است از همه عالم گدای عشق     ما و گدایی در دولتسرای عشق

عشق و اساس عشق نهادند بر دوام      یعنی خلل پذیر نگردد بنای عشق

آنها که نام آب بقا وضع کرده اند       گفتند نکته ای ز دوام و بقای عشق

گو خاک تیره زر کن و سنگ سیاه سیم       آنکس که یافت آگهی زکیمیای عشق

پروانه محو کرد در آتش وجود خویش       یعنی که اتحاد بود انتهای عشق

این را کشد به وادی و آن را برد به کوه      زینها بسی است تا چه بود اقتضای عشق

وحشی هزار سال ره از یار سوی یار

یک گام بیش نیست ولیکن به پای عشق

عشق-وحشی بافقی

اگر صد آب حیوان خورده باشی        چو عشق در تو نبود مرده باشی

مدار زندگی بر چیست بر عشق         رخ پایندگی بر کیست بر عشق

زخود بگسل ولی زنهار زنهار به          عشق آویز و عشق از دست مگذار

به عین عشق آن کو دیده ور شد          همه عیب جهان پیشش هنر شد

هنر سنجی کند سنجیده ی عشق          نبیند عیب هرگز دیده عشق