جاده
![]() |
جاده ای بود بَر ِ ده ، دراز
سرعت سیر در آن تا پرواز
راهی دیگر و بس ناهموار
از سر ده الا جاده کنار
جاده ی نو نظر کرد به راه
این همه چاله تو را هست چرا
پای من در افق و سر به نهایت دارم
کوه و دریا و چمن هم یارم
پس تو را چیست دلیل بودنت
یا چه فرق است تو را نبودنت
راه خاموش بگفتش روزی
که مرا بود دل پر سوزی
جای تو بسی گل به درخت
بلبلان بر سر آن من خوشبخت
گله و کوچ برفت بسیارم
پیر فرسوده ی این دیارم
بازم اما مرا هست امید
وصلت دهکده ای با تو نوید
سینه ی من رخنه ی پاکوبها
پایکوبی می کنی اینک چرا
رونق امروز باد است در گذر
جاده ی تاریخ باشد پر خطر
هر کسی در این جهان نقشی بود
نقش من در این جهان راهی بود
که بنی آدم بر آن راهی بود
نقش من با تو کمی یکسان بود
ای برادر راه بسیار و مقصد یک بود
مقصد راه سفر تا چه بود
ای خوش آن راهی که مقصد او بود
دل زجان و جان زدل پیشتر رود
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن ۱۳۸۶ ساعت 15:11 توسط مهدی
|
