شبنم صبح -غزل پنجمم
بسان شبنم صبح و سحرگه پاک رفتی
نماندی تا ببینی در فراقت دل شکستی
به برگ گل که شبنم روی آن یکدم نشیند
وفادارم به آن عهدی که بستی و شکستی
مرا عشقی بود پر سوز و پرنگ و دمادم
بسوزاندم همه د رپای تو وقتی که رفتی
نصیبی کن به این دریای غم یک قطره امید
به آن قطره برویانم بسی گلهای مستی
منم گلبرگ عاشق ناز روی دل پرستت
ندانستم که تو با هر که هستی می پرستی
الا ای شبنم صبحم دمی گفتی و رفتی
نماندی عاشق و درپیش من یک روز هستی
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۸۷ ساعت 19:32 توسط مهدی
|